سرآغاز هرمنوتیک: تحت تاثیر نهضت اصلاح دینی و تلاشهای مارتین
لوتر رویکرد تفسیری جدیدی به وجود آمد، این رویکرد در عصر روشنگری(قرن 17و18)تقویت
شد و تفسیر متن به غیر از متون مقدس گسترش یافت و زمینه شکل گیری هرمنوتیک عام را
فراهم کرد،بنابراین نهضت اصلاح دینی (قرن 16) را می توان آغاز هرمنوتیگ دانست.

مفهوم شناسی هرمنوتیک:واژه هرمنوتیک از یونان باستان گرفته شده
است. فعل یونانی هرمنوین (تفسیر کردن) ونام یونانی هرمنیا (تفسیر)ریشه این مفهوم
جدیدند.به علاوه ،هرمنوتیک با هرمس،که هم پیام آور و هم مفسر خدایان یونانی بود
،ارتباط دارد.

پیشگامان
هرمنوتیک:
شلایرماخر،دیلتای،هایدگر،گادامر،ریکور،بتی،هرش

 

نمودار رشدی هرمنوتیک در جهار مکتب زیر خلاصه می
شود
:1-هرمنوتیک کلاسیک 2- هرمنوتیک رمانتیک 3- هرمنوتیک فلسفی 4- هرمنوتیک
نئو کلاسیک .

هرمنوتیک در معانی متفاوتی به کار رفته است:1 - هرمنوتیک به
معنای  تفسیر کتاب مقدس 2-هرمنوتیک به معنای هنر فهم 3- هرمنوتیک به معنای مبانی
نظری علوم انسانی 4- هرمنوتیک به معنای پدیدار شناسی وجود .

مبانی فلسفی:1-مبانی متافیزیکی:1-1- رد متافیزیک سنتی رایج  در
فلسفه غرب 2-1- انسان نقطه آغاز شناخت هستی است

.2-مبانی معرفت شناسی : 1-2- از نظر هایدگر حقیقت آشکار شدگی است 2-2-از نظر
گادامر حقیقت خود ارائه کنندگی است.

دلالت های تربیتی هرمنوتیک

ویژگی فرآیند تعلیم و تربیت:1-فرآیند تعلیم و تربیت به وسیله
سنت محدود می شود 2-فرآیند تعلیم و تربیت فرآیندی زبانی است 3-فرآیند تعلیم و تربیت
فرآیندی تولیدی است 4- فرآیند تعلیم و تربیت فرآیندی پرسشگرانه است .

هدف تعلیم وتربیت: هدف تعلیم و تربیت جدای از دیگر اهداف نیست
و همیشه فهم انسان از 1- ماهیت خود 2- هدف انسان از زندگی و نیز ماهیتی که به تبع
آن برای تعلیم و تربیت قائل هستیم ، همراه هستند .

روش تعلیم و تربیت : ارتباطی که از طریق آن انسان هستی خود را
تحقق می بخشد ، رابطه ای مبتنی بر گفتگو است بنابراین روشهای مختلفی مانند سمینار،
آزمایشگاه ، بحث گروهی و تعامل گروههای کوچک و غیره با جهت گیری به سوی گفتگو می
تواند اجرا شود .

۱۳٩٢/۱/٢۳ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط firoozfard farkhonde نظرات ()
تگ ها: هرمنوتیک

(به روسی: Что такое искусство?)‏ کتابی است نوشته لئو تولستوی به سال ۱۸۹۷ که وی در آن به مبارزه با
نظریات زیبایی شناسانه‌ای می‌پردازد که هنر را با اصطلاحاتی چون خوبی، حقیقت و بخصوص زیبایی تعریف می‌کنند. از نظر
تولستوی هنر در زمان وی رو به فساد و انحطاط بود و هنرمندان نیز در سردرگمی و
گمراهی بودند.

«هنر چیست» نظریات زیبایی شناسانه‌ای را که در اواخر قرن هجدهم و
در طول قرن
نوزدهم
به کمال رسیدند بسط می‌دهد و آراء واقع
گرایانه
(که از زمان افلاطون بنیان نهاده شد و به آراء
تقلیدی به عنوان مهمترین موضوع توجه دارد) و سطحی کسانی را که هنر و لذت را به هم پیوند می‌دهد نقد
می‌کند.

الحاقات تولستوی به نظریات موجود (که اهمیت
احساس را در هنر مورد تاکید قرار می‌دهند) ارزش ارتباط موثر را محور بحث هنری خویش
قرار می‌دهد که منجر به رد کردن هنر بد و جعلی می‌شود. زیرا این هنرها برای جامعه مضرند تا آنجا که توانایی
مردم را برای تمیز دادن هنر خوب از بد تهدید می‌کنند.

تولستوی هنر را از غیر هنر (هنر جعلی) جدا می‌کند.
هنر باید یک ارتباط احساسی مشخص بین هنرمند و مخاطب ایجاد کند: طوری که مخاطب را
تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین هنر واقعی باید ظرفیت لازم برای متحد کردن مردم از
طریق ارتباط را داشته باشد. (بنابراین نامفهومی و غیر واقعی بودن ارتباط، هنری بی
ارزش است.) این ادراک زیبایی شناسانه تولستوی را به این سمت برد که معیارهایی را
که مشخص می‌کند دقیقا کار هنر چیست، وسعت بخشد. او اعتقاد داشت که درک هنر شامل
هرگونه فعالیت انسانی می‌شود که شخصی به وسیله نشانه‌های بیرونی از خود بروز داده
و احساساتی را که قبلا تجربه کرده
نمایش می‌دهد. تولستوی برای این ادعا مثالی می‌زند: پسرکی که احساس ترس را پس از مواجهه با یک گرگ
تجربه کرده، از تجربه‌اش برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران (به منظور وادار کردن
آنها به احساس حالتی که او تجربه کرده‌است) استفاده می‌کند. این مثال بسیار خوبی
از کار هنر است. این هنر، به خاطر داشتن عنصر ارتباط، یک هنر خوب است زیرا واضح،
آشکار و صادقانه‌است و حتی هنری فوق العاده‌است زیرا بر یک احساس (احساس ترس)
متمرکز شده‌است.

اگرچه تاثیر گذاری نادرست یا غیر واقعی تنها
معیار تشخیص هنر خوب از بد نیست، بحث «هنر خوب در مقابل هنر بد» به دو جهت تفکیک
می‌شود:

اینکه این مهم است که هرچه تاثیرگذاری بیشتر و قویتر باشد هنر ارزشمندتر است و یا
اینکه تمرکز بر ماده اصلی که این تاثیرگذاری را همراهی می‌کند مهم است.

این مطلب تولستوی را به سمتی پیش می‌برد تا
بررسی کند آیا این ارتباط احساسی بوجود آمده ارزشمند هست یا خیر؟ او ادعا می‌کند
که هنر خوب، احساسات برادرانه همگانی را پرورش می‌دهد. اما هنر بد جایگزین آن می‌شود
(و جلو آن را می‌گیرد.) همه هنرهای خوب پیامی مسیحانه دارند. زیرا تنها مسیحیت است
که برادری حقیقی میان همه انسانها را آموزش می‌دهد. هرچند واژه «مسیحیت» تنها
قسمتی از معنای کلمه را نشان می‌دهد. هنری که از طرف بالادستان و نخبگان تولید می‌شود
تقریبا هیچگاه هنر خوبی نیست. زیرا طبقات بالاتر کاملا حقیقت و سرچشمه مذهب مسیحیت
را از دست داده‌اند. علاوه بر این هنری که برای طبقات بالاتر جذاب است، طبیعتا
احساساتی را که ویژه باورهای آن طبقه هست نشان می‌دهد. مشکل دیگری که در رابطه با
هنر هست این است که هنر الگوهای قبلی مربوط به گذشتگان را دوباره تولید می‌کند که
طبیعتا این آثار از تعلیمات و معیارهای معاصر هنرمند که مبتنی بر آرمانهای فرهنگی
زمان و جایگاه او هستند ریشه نگرفته‌اند. به عنوان مثال هنر یونان قدیم با توجه به
ارزشهایی که از اسطوره‌شناسی خود دریافت کرده بود، خصلتهایی را مانند مردانگی،
قدرت، و شجاعت می‌ستود. اما تولستوی معتقد است که چون مسیحیت شامل همه این ارزشها
نمی‌شود (و حتی در مواردی همچون ارزشمند دانستن فروتنی و افتادگی در تضاد با
اندیشه‌های یونانی است) ادامه پذیرش هنر قدیمی یونان برای مردم جامعه وی نامناسب و
ناکارآمد است.

تولستوی در بین هنرمندان بخصوص واگنر و بتهوون را به عنوان مثالهایی از هنرمندان
تفکرگرا که دچار کمبود احساسات واقعی هستند، محکوم می‌کند. علاوه بر این او معتقد
است سمفونی شماره ۹ بتهوون نمی‌تواند آنگونه که ادعا می‌کند
دعوی تاثیر گذاری بر شنونده و ایجاد احساس وحدت بر او را داشته باشد و بنابراین
نمی‌تواند «هنر خوب» تلقی شود. سرودهای بچه‌ها و داستانهای عامیانه آثاری به مراتب
برتر از کارهای واگنر و بتهوون هستند (چنانکه در توضیح هنر خوب بیان شد).

 

۱۳٩٢/۱/٢٢ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط firoozfard farkhonde نظرات ()